خرید بک لینک
خود را در اتاقی محبوس دیدمشب را آن با آسمان شفاف و بویی در آمیخته با هزار عطرش، با همه ی آواز جیرجیرکهاو رقص ستارگانش از من ربوده بودند.دیگر نسیم شبانه را به عبادت نداشتم!روز به چه کار می آمد؟تو بگو شب زده روز چه می داندپرده ها را کشیدم وهر روزنه ای که نور بازیگوش از آن سرک می کشید را بی رحمانه کور کردمو مثل جلاد ها شروع به قتل عامتصویرهااصواتموسیقی هاخاطره هارنگ هاو عطر ها کردم ...اما پس تو بر نیامدم ...زیاد بودیبه تعداد مورچگانو مورچگان حاکی از کثرت تو بود در وجودم نه در حقارت تو ...#مجید_طاهرخانی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 9:31

{این چِهره ی منه
از پشت اون نقاب

یه چِهرهْ، بی بَزکْ
بی رنگ و بی لُعاب}

{این چهره ی منه
دلسنگ و بیثبات

که پشت پلک شب
پنهون میشه برات}

{این حقه، حقه نیست
یه شوخیه برام

یه شوخی کثیف
یه فکر شوم ، یه دام}

این چهره ی منه
یه سکه ی سیا(ه)

که رنگ مس زده
واسه ت شده طلا

#مجید_طاهرخانی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 9:31

صفحه بندی